الملا فتح الله الكاشاني
239
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سؤال كنند لقوله تعالى وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ پس ميان اين آيه و آيهء وَلا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً و آيهء ميان وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ تناقض نباشد و ديگر آنكه روز قيامت مقدار پنجاه هزار سال باشد پس در آن بعضى از ازمنهء متطاوله و احوال مختلفه خواهد بود كه در آن تساول و تعارف باشد و در برخى ديگر به حال يكديگر متفطن نشوند به جهت شدت هول و فزع آن ابن عباس فرموده كه عدم تساول در نفخهء اولى باشد اما در نفخهء دوم يكديگر را سؤال خواهند كرد زادان روايت كرده كه نزد عبد اللَّه بن مسعود رفتم جمعى از اغنيا نزد وى بودند جامهاى فاخر و بردهاى يمنى در بر من خواستم كه نزد وى روم مرا تمكين ندادند من گفتم يا عبد اللَّه اين عدم تمكين به جهت آنست كه من مرد عجمى ام و غريب و گمنام مرا گفت پيشتر اى پس مرا نزد خود بنشاند چنان كه ميان من و او كسى ديگر نبود آن گه گفت كه چون روز قيامت شود خداى تعالى بفرمايد تا دست هر مردى و زنى را بگيرند و منادى ندا كند بر سر همه اهل محشر كه اين فلان و فلانه است پسر و دختر فلان و فلان هر كه را كه پيش اينها حقيست گو بيايد و مطالبه كند اصحاب حقوق شادان شوند زن در شوهر اويزد و برادر در برادر آويزد و پدر در فرزند و اصلا ملاحظهء نسب و قرابت يكديگر نكنند پس اين آيه تلاوت كرد كه * ( فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلا يَتَساءَلُونَ ) * حقتعالى فرمايد كه حق اينها بدهيد گويند بار خدايا چگونه حق ايشان را بايشان رسانيم كه نه دنيا در دست ما هست و نه مال آن خطاب آيد كه از ثواب اعمال خود باصحاب حقوق دهيد به قدر حق ايشان تا خوشنود شوند و اگر بنده همهء حقها را بمستحقان و مدعيان خود داده باشد و مثقال و حبهء از خردل نزد او مانده باشد حقتعالى آن را مضاعف گرداند و بدان او را ببهشت برد آن گه اين آيه قرائت كرد كه إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَإِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها و اگر بنده شقى باشد فرشتگان گويند بار خدايا وى را عملى نيست تا به مقدار آنكه مساوى حقهاى مدعيان وى باشد خطاب رسد كه گناهان مستحقان او را برداريد و بر وى نهيد و او را بگناه خود و گناه ايشان بدوزخ برند اينقول اصحاب حديثست و مذهب ارباب اخبار اما نزد محققان آنست كه عمل كسى را بكس ديگر ندهند و بگناه شخصى شخص ديگر را نگيرند لقوله تعالى وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى و لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى اما اصحاب مظالم كه مردمان را بر ايشان حقها باشد حقتعالى از اعواض ظالم ايشان را خوشنود گرداند اگر خداى داند كه اعواض ظالم به آن وفا نكند وى را تمكين نكند از ظلم كردن و اين قول علم الهدى است چه او قايلست به اينكه حقتعالى ظالم را تمكين نكند از ظلم الا آنكه او را چندان عوض باشد كه به آن انتصاف و داد ميان ظالم و مظلوم واقع شود و قول اشهر و اصح و اكثر آنست كه اگر بنده را ثوابى نباشد كه به مستحق و مدعى خود دهد حقتعالى بفضل خود آن مستحق را نوازش فرمايد و او را از وى خوشنود سازد و ظالم را بسبب آن معذب گرداند * ( فَمَنْ ثَقُلَتْ ) * پس هر كه گران باشد * ( مَوازِينُه ) *